تبليغاتX
خداجبران تمام نداشته های من است

مهدی خانعلی زاده: سرکار خانم پگاه آهنگرانی؛ سلام! یادداشت شما درباره برنامه هفت و گفتگوهایی که در آن مطرح شده را که در روزنامه «اعتماد» خواندم، ناغافل یاد رنگ‌پاشی به بنرهای فیلم «قلاده‌های طلا» افتادم. تا قبل از خواندن یادداشت شما گمان می‌کردم که دوستان و مبارزان همراه با جنابعالی دست به این اقدام غیرفرهنگی و چماقدارمآبانه زده‌اند اما بعد از توضیحات دقیق و علمی شما متوجه اشتباه خودم شدم و فهمیدم که امکان ندارد این کار توسط روشنفکران و متفکران اهل گفتگویی چون دوستان شما صورت گرفته باشد و قطعا از طرف دوستان من که اساسا اهل گفتگو نیستند، صورت گرفته است.

در همین افکار بودم که ناگهان یاد کمپین فحاشی و توهین به «لیلا اوتادی» و «محمدرضا شریفی‌نیا» و «امین حیایی» افتادم که آن‌ها هم حتما توسط رفقای ما تشکیل شد؛ وگرنه ساحت مقدس و متفکر شما و دوستان شما در سینما از دست زدن به چنین جنایاتی واقعا پاک و منزه است. موهای دختر «علیرضا افتخاری» را هم من و دوستانم به جرم روبوسی‌اش با رئیس جمهور منتخب ملت، در دانشگاه کشیدیدم و فحشش دادیم و کتکش زدیم. نعوذبالله اندکی هم ذهنتان به سمت اینکه همفکران شما چنین اقداماتی انجام داده باشند، نرود. مگر می‌شود متفکران، روشنفکران اهالی گفتگو و نقدی همچون شما و دوستانتان با «چماق» وارد فضای فرهنگی شوند؟ استغفرالله...

خانم آهنگرانی؛

در یادداشتتان که درباره سخنان نیروهای ارزشی سینما در برنامه «هفت» این هفته بود، گفته‌اید که «نکته جالب این بود که یکهو همه این آدم‌ها طرفدار سینه‌چاک نقد و گفت‌وگو و تعامل و ادبیات سازنده و این قبیل موارد ممنوعه شدند که تا دو سال پیش اگر این کلمات را جلویشان به زبان می‌آوردی، آنچنان پوزخند معنی‌داری (به این معنی که این حرف‌های بچه‌مدرسه‌یی چند منه؟) تحویلت می‌دادند که تا مدت‌ها نطقت کور می‌شد، و باز جالب‌تر اینکه تا همین دو سال پیش، این طرف‌های درگیر همه در یک طرف مشغول قربان‌صدقه رفتن یکدیگر بودند و این اصطلاحات را کالای وارداتی غرب و استکبار می‌دانستند که مشتی سوسول و روشنفکرنما آن را به کار می‌بندند. تغییر آدم‌ها در عرصه سیاست تا اندازه‌یی قابل درک است، ولی این بزرگواران که همه مدعی کار فرهنگی هستند، حتما می‌دانند که این‌گونه تحولات در آدم یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد، که اگر بیفتد باید به عمق و صداقتش شک کرد» اما نگفته‌اید که ما کی و کجا چنین سخنانی را مطرح کرده‌ایم؟

مسعود ده‌نمکی که شما در مستند خودتان او را "سردسته چماقداران" معرفی کرده‌اید، از به قول شما چماقداری اکنون به فیلمسازی رسیده و حرف‌های و ایدئولوژی‌هایش را روی پرده سینما عرضه می‌کند اما دوستان شما چگونه از "گفتگوی تمدن‌ها" به آتش زدن سطل زباله در خیابان‌های تهران رسیدند؟ شما که اهل گفتگو و تعامل بودید، در جلسه‌های زیرزمینی براندازی چکار می‌کردید؟ ما که چماقداریم اما شما که فرهیخته و اهل فرهنگ مباحثه هستید چرا به فحاشی علیه "قلاده‌های طلا" روی آوردید؟ نکند زبانم لال شما هم دچار استحاله شده‌اید؟

 

دختری با کفش‌های کتانی؛

اشتباه گرفته‌ای؛ مخاطب یادداشتت را باید در میان دوستانت جستجو کنی. همان دوستانی که "جامعه مدنی" هابرماس می‌خواندند و 18 تیر فقط به شرط بیان "مرگ بر فلانی" اجازه عبور به ماشین‌ها از خیابان انقلاب را می‌دادند؛ همان دوستانی که از گفتگوی تمدن‌ها صحبت کردند اما فرجامی به جز فحاشی به حکم اسلامی قصاص در روزنامه "نشاط" نداشتند؛ همان دوستانی که فحاشی هاشم آغاجری به مرجعیت شیعه را تقدیس کردند و اکنون بازی یک بازیگر در یک فیلم را تقبیح می‌کنند. بله؛ آدرس را اشتباهی آمده‌ای...

اگر ما آن روز "گفتگوی تمدن‌ها" را مسخره می‎کردیم، چون می‌دانستیم اگر آب باشد، شما و دوستانتان کوسه‌های قابلی هستید که حتی از برهنه کردن یک بسیجی در ظهر روز عاشورا هم ابایی ندارید. شما و دوستان و همفکرانتان، اعتقادی به گفتگو و مباحثه ندارید. به قول سلحشور "آژانس شیشه‌ای"، شما فقط حرف می زنید. پایش که بیفتد از هر دیکتاتوری پینوشه‎‌تر و از هر فاشیستی هیتلرتر خواهید شد؛ موضوعی که در سال 88 و در کف خیابان‌های تهران به اثبات رسید و نشان داد اگر بنا به چماقداری باشد، شما با سابقه درخشان عمو گنجی در خرد کردن پیشانی مخالفان، گوی سبقت را از هر مدعی خواهید ربود.

 

بازیگر ارجمند سینمای ایران؛

یادداشت شما بسیار محترم و قابل اعتنا است اما به نظرم به جای انتشار در روزنامه اعتماد، باید برای جعفر پناهی‌ها و محمد نوری‌زادها پست شود تا شاید تلنگری بخورند و بفهمند که بسیار تفاوت است میان نقد و مباحثه و گفتگو با فحاشی و هتاکی به اعتقادات یک ملت سربلند و مغرور. یادداشت شما باید برای مرجان ساتراپی ایمیل شود تا بفهمد تفاوت بسیاری است میان انتشار آزاد افکار مختلف با به تمسخر گرفتن فرهنگ شهادت و دفاع مقدس. یادداشت شما باید برای گلشیفته فراهانی فرستاده شود تا بداند تفاوت بسیاری است میان انتخاب آزاد نوع پوشش و توهین و زیرپا گذاشتن اعتقادات مقدس هم‌وطنانش.

بله خانم آهنگرانی؛ این ما نیستیم که از گفتگو و مباحثه و نقد و مذاکره و رایزنی متنفریم؛ بلکه این شما هستید که تحت پوشش این الفاظ شیک و زیبا، چماق سنگین خود را پنهان کرده‌اید و منتظر فرصت هستید تا رخ بنمایانید.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 16:22 توسط حمیده |

آقا جان! موکول می کنم گله هجر را به بعد...............

          امروز حال مادرتان رو به راه نیست....................

السلام علیک یا فاطمه الزهراء

+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 11:13 توسط حمیده |


سوالی که در ذهن ایرانیان بسیاری ایجاد و در شبکه‌های اجتماعی نیز در حجم وسیعی مطرح شده، این است که چرا اصغر فرهادی به راحتی به آمریکا سفر و اسکار دریافت می‌کند و ولی از اعطای جایزه 100 هزار دلاری دکتر قوام زاده جلوگیری می‌شود؟
به گزارش سایت اوباما، دکتر اردشیر قوام زاده دانشمند ایرانی و رئیس پژوهشكده خون، سرطان و سلول‌های بنیادی خون ساز دانشگاه علوم پزشكی تهران است که امسال برنده جایزه «برترین محقق جهان در زمینه سرطان و بیماری های خونی» شد اما آمریکا از سفر وی به این کشور و دریافت جایزه 100 هزار دلاری‌اش جلوگیری کرد.

 رییس پژوهشکده خون، سرطان و سلول های بنیادی خون ساز در مصاحبه‌ای گفته است: در پاسخ به مسئولان همایش پیشنهاد دادم، جایزه ام را به انجمن جهانی حمایت از بیماران سرطانی هدیه کنم اما مسئولان همایش اعلام کردند این کار نیز امکان ندارد!


همایش بین‌المللی خون و سرطان هر سال در یکی از کشورها برگزار می‌شود و در هر همایش یکی از محققان برجسته در زمینه پژوهش و درمان بیماری‌های سرطانی به عنوان برترین محقق جهان انتخاب و جایزه100هزار دلاری به وی اهدا می‌شود و این بار که مسئول برگزاری همایش، کشور آمریکا بوده است، در واقع جایزه دکتر قوام زاده را به گروگان گرفته است.

این اقدام دولت آمریکا در حالی است که طی روزهای اخیر، اصغر فرهادی کارگردان فیلم جدایی  نادر از سیمین و تیم همراهش به راحتی ویزا دریافت کرده و با سفر به آمریکا، برای این فیلم اسکار دریافت نمودند.

حتی وزارت خارجه آمریکا نیز برای نشان دادن نهایت دوستی خود با ملت ایران، به طور مخصوص به اصغر فرهادی به خاطر تلاش برای شکوفایی سینمای مستقل در ایران تبریک گفته و رژیم صهیونیستی نیز فیلم فرهادی را در سرزمین‌های اشغالی اکران کرده است.

سوالی که در ذهن ایرانیان بسیاری ایجاد شده و در شبکه‌های اجتماعی نیز در حجم وسیعی مطرح شده، این است که چرا اصغر فرهادی به راحتی به آمریکا سفر می‌کند و برای فیلمی که از سوی تعدادی از صاحبنظران و سینماگران ایرانی، دارای سیاهنمایی‌هایی درباره جامعه ایرانی است، اسکار دریافت می‌کند اما دکتر قوام زاده نمی‌تواند جایزه‌ای را که متعلق به دولت آمریکا نیست و آمریکا تنها برگزارکننده همایش است، دریافت نماید؟


برخی کاربران شبکه‌های اجتماعی، هر دوی این اقدامات را با یک هدف دانسته و عنوان کرده‌اند: همانطور که دولت آمریکا تلاش می‌کند با اعطای جایزه به فرهادی، وی را در برابر حکومت ایران نشان دهد، با جلوگیری از اعطای جایزه به دکتر قوام زاده، در تلاش است ایرانیان را به خاطر تحریم‌هایی که علیه آن‌ها روا داشته سرخورده و از حکومت دلسرد نماید.

از نظر این کاربران، اینگونه اقدامات تاثیرگذاری خود را از دست داده و مشاهده تناقضاتی اینچنینی، بیشتر باعث افزایش خشم عمومی ایرانیان از دولت آمریکا می‌شود.

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 13:7 توسط حمیده |




+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 13:2 توسط حمیده |

راستش را بخواهید قرار نبود برای شما نامه بنویسم. می‌خواستم برای اصغرآقا بنویسم و با او حکایت دل بگویم اما دیدم که نه، سرنوشت ترمه برای من مهم‌تر از خنده‌های زهرآگین آنجلینا است. به هر حال ترمه چه با مادرش برود و چه با پدرش بماند، یک ایرانی است و این برچسب تا آخر عمر با او خواهد بود. پس نمی‌توانیم نسبت به سرنوشت او به عنوان یک ایرانی در هر جای دنیا بی تفاوت باشیم.

اما نادرجان، سیمین خانم، دیدید اصغر آقا درباره مردمش -که ترمه شما هم جزو آنها است- چه گفت؟ آن زمانی که با ظرافت و آرامش در کنار خواننده 55 ساله قرار گرفت و با انگلیسی نه چندان روان از مردمش سخن گفت. از مردمی که عاشق صلح هستند و دوست‌دار محبت. نه، اشتباه نکنید. این حرف‌های دایی اصغر عین واقعیت است. ایرانیان در تاریخ کهن خود به صلح، عشق و مهمان‌دوستی شهره بوده‌اند. در تاریخ 100 ساله اخیر هم ایران هیچگاه آغازکننده هیچ جنگی نبوده و اگر رخدادی بوده، سربازان وطن تنها برای دفاع از کیان ناموس به میدان نبرد رفته‌اند ولاغیر. اما...

اما شما را به جان ترمه عزیزتر از جانتان قسم می‌دهم، کسی که باید به دنبال اثبات صلح‌دوستی خود باشد، ایران است یا کشوری که جایزه طلایی‌اش را تقدیم دایی اصغر کرد؟ ما هواپیمای مسافربری آمریکا با حدود 260 سرنشین از شهروندان عادی را با موشک مورد هدف قرار دادیم یا این ناو وینسنس بود که مردم ایران – همان مردمی که فرهادی خواست از آنها سخن بگوید و ترمه شما هم جزو آنهاست – را با خونسردی هر چه تمام‌تر قربانی کرد؟ ما دانشمندان آمریکا را در خیابان‌های نیویورک و واشنگتن دی سی ترور می‌کنیم یا این سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا است که خیابان‌های تهران را به خون علی‌محمدی‌ها و شهریاری‌ها مزین کرده؟ ما فیلم 300 ساختیم و مردم ایران – همان‌هایی که فرهادی می‌خواست از آنها سخن بگوید و ترمه هم جزو آنهاست – را افرادی وحشی، خونخوار و بی‌رحم نشان دادیم یا این هالیوود است که هر جا نام ایران و ایرانی را بر زبان آورده، یک لقب تروریست و وحشی هم به آن اضافه می‌کند؟ چه كسي كل حيثيت و ظرفيتش را پشت صدام آورد تا رؤياي "سه روز تا تهرانش"؛ حالا سه روز هم نشده، لااقل در هشت سال تعبير شود.

 

نادر جان، سیمین خانم

باور کنید و این را به گوش دایی اصغر هم برسانید که در صفحه شطرنج صلح، اگر قرار بر ابراز برائت و اعلام مرزبندی باشد، این ما نیستیم که در جایگاه اتهام قرار داریم. این ایران عزیز ما و ترمه دوست داشتنی شما نیست که باید اعتمادسازی کند و در برابر آنجلینا جولی و شوهرش زانو بزند و دستانش را به نشانه اقرار بالا ببرد که به خداوندی خدا ما قصد جنگ نداریم و طرفدار صلح هستیم. مگر یادتان رفته همین چند ماه پیش تروریست‌ها به خاک پاک ایران ما هجوم آوردند و جوانان این مملکت – همان مردمی که فرهادی خواست از آنها سخن بگوید و ترمه شما هم جزو آنهاست – به دفاع پرداختند و خون سرخ‎شان را فدای آرامش و امنیت کشور کردند؟ تروریست‌ها را چه کسانی پشتیبانی کرد؟ دست پژاک و منافقين و تندر و کومله در دستان کدام رئیس‌جمهور به گرمی فشرده می‌شود؟ شک دارید که اگر سرخی خون این مردم نبود، دایی اصغر در خواب هم رنگ طلایی جایزه گلدن گلوب را نمی‌دیدید؟ دست آن‌هايي كه حرمت عاشوراي اين مردم را هم نگه نداشتند در دست كيست و چه كساني را بر تسلط بر اين خاك اميدوار مي‌كردند؟

کاش دایی اصغر وقتی پشت میکروفون رفت و جایزه‌اش را گرفت، از صلح می‌گفت، نه از برده بودن در پوشش صلح‌دوستی. تعارف که نداریم؛ وقتی جایزه صلح نوبل را به رئیس‌جمهور کشوری می‌دهند که در زمان دریافت جایزه دو جنگ رسمی و تمام عیار در جهان بر پا کرده، باید هم از "صلح" گفتن دایی اصغر خوشحال بشوند و دست بزنند و حتی اشک شوق بریزند. برای این صلح اشک نریزند، پس برای مظلومیت کودکانی که در فلسطین زیر مرکاواهای اسرائیلی له می‌شوند، اشک بریزند؟

 

نادر جان، سیمین خانم

ما متهم‌ایم. من، ترمه، شما و حتی خود دایی اصغر متهم‌ایم به جنگ‌طلبی. به اینکه به خاطر ارزش‌ها و آرمان‌هایمان می‌جنگیم. اینکه حاضر نیستیم بر سر یک سفره با جنایتکاران عالم بنشینیم. اتهام ما را اما جناب فرهادی با "صلح"ی که بر روی استیج از آن سخن گفت، تایید کرد. رسما بر روی صندلی محاکمه نشست و در برابر قاضی – حالا گیرم قاضی این بار به جای ردای قضاوت، دکولته سفید بر تن داشت؛ لاتفاوت بینهما – زانو زد و با استرسی پنهان و لرزشی محسوس در صدا تلاش کرد تا از خود رفع اتهام کند. در صورتی که اساسا باید زیر این میز قضاوت زد؛ چرا که جای شاکی و متشاکی عوض شده است. دایی اصغر اگر قصد داشت از مردمانش سخن بگوید، باید از ترمه می‌گفت – حالا چه فرقی است میان ترمه و فرزند 4 ساله شهید احمدی روشن؟ - باید از آن 260 نفری که در میان آسمان و زمین با موشک Made in USA "خاکستر" شدند، می‌گفت اما دایی اصغر از همه گفت الا مردمان سرزمینش.

 

نادرجان، سیمین خانم

سرتان را درد نیاورم. خلاصه اینکه دایی اصغر ظلم کرد؛ به ترمه ظلم کرد. به همه ما ظلم کرد و از همه مهم‎تر به مردمان ایران ظلم کرد. ظلمی که خواسته یا ناخواسته، لبخند را بر چهره دشمنان همین مردم نشاند؛ دشمنانی که در اتاق مرکزی کاخ سفید نشسته‌اند و نقشه "باران موشک" بر سر مردمان ایران را می‌کشند؛ مردمانی که دایی اصغر می‌خواست از آنها بگوید اما نگفت...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 16:59 توسط حمیده |

نظر شهيد آويني درباره جايزه گرفتن فرهادي

خبرنامه دانشجويان ايران: شهيد آويني در مورد كسب مقام فيلم هاي ايراني در جشنواره‌هاي خارج از كشور مي نويسد: ... دوستي كه خود از دست‌‌اندركاران جشنواره فجر بود مي‌گفت: «داوري جشنواره فجر به شدت متاثر از فستيوال‌هاي خارجي است و مكيال قضاوت، معيارهايي است از همان دست... ناگهان در وسط كار خبر ‌مي‌‌آورند كه فلان فيلم در فلان جشنواره پذيرفته شده است و همين خبر كافي است تا آن فيلم كذايي از زباله‌داني خارج شود و جايزه بگيرد.» 

اما حقيقت اين است كه كسب توفيق در جشنواره‌هاي خارج از كشور ارزشي را اثبات نمي‌كند و اگر داوري فيلم‌ها در جشنواره‌ فجر نيز بخواهد همين سان باشد كه امسال بود، بايد گفت كه كسب توفيق در جشنواره‌ فجر نيز ارزشي را اثبات نمي‌كند. آنها به تكنيك محض جايزه نمي‌دهند و راهشان نيز با ما متفاوت است. تكنيك و محتوا را نيز نمي‌توان از يكديگر تفكيك كرد و چون اينچنين است، پر روشن است كه آنها كدامين فيلم‌ها را خواهند پذيرفت. كسي مخالف شركت در جشنواره‌هاي خارج از كشور نيست، اما آنچه كه اصلا در شأن ما نيست، شيفتگي و مقهوريت و مرعوبيت در برابر آنهاست. 
 
آيا فيلم‌هايي كه به فستيوال‌هاي خارجي مي‌روند نبايد بويي از حقيقت انقلاب اسلامي و معتقدات ما داشته باشند؟ ... و تو گويي اين بيماري اصلا همه‌گير است، چرا كه در زمينه‌ هنرهاي تجسمي نيز هنوز كه هنوز است، تابلوهايي براي شركت در بي‌ينال‌هاي خارجي انتخاب مي‌شوند كه رنگ و بويي از انقلاب و مردم و جنگ ندارند و بعضا مخالف با آرمان‌هاي غايي جمهوري اسلامي و انقلاب هستند. 
ما بايد بنشينيم و يك بار براي هميشه تكليف خود را بفهميم. به راستي اين همه هياهو براي چيست؟ هياهوي بسيار براي هيچ و يا حتي كمتر از هيچ؟ اگر جشنواره فجر حقيقتا مي‌خواهد سينماي ايران را در طريق كسب هويت حقيقي خويش مدد رساند، بايد افق حركت خويش را به خوبي بازشناسد و گام‌هاي خويش را آنچنان تنظيم كند كه در نهايت به اين آمال و آفاق منتهي شود. 
لفظ «برنامه‌ريزي» هم از آن لحاظ رايجي است كه معده ژورناليسم از آن تغذيه مي‌كند، اما به هر تقدير، «تعيين مقصد» اولين كاري است كه بايد براي برنامه‌ريزي انجام گردد. ما در جست‌وجوي چه هستيم؟ جلوه‌فروشي و شهرت‌طلبي؟ تكنيك برتر؟ كسب وجهه دموكراتيك در نزد غربي‌ها و غرب‌زدگان؟ پرورش سينماگراني كه بتوانند جوايز جشنواره‌هاي از ما بهتران را درو كنند؟ اعتراف به ده سال اشتباه!؟ از بين بردن و انكار همه دست‌آوردهاي گران‌قدر هشت سال دفاع مقدس؟... و يا همراهي و همزباني با امتي كه علمدار مبارزه براي احياي اسلام در سراسر جهان هستند؟ كدام يك؟ آيا حقيقتا انصاف است كه ما به حركت‌هايي كه در تمام طول اين ده سال انقلاب و هشت سال جنگ، آن همه از انقلاب و مبارزه و ارزش‌ها و معيارهاي آن دور بوده‌اند و همراهي و همزباني نكرده‌اند كه هيچ، از پشت خنجر هم زده‌اند، اين همه بها بدهيم؟ تحسين و تشويق چند نفر انتلكتوئل غفلت‌زاده گمراه وامانده، چه دردي را دوا مي‌كند؟ اگر ما دريافته‌ايم و هنوز هم بر اين اعتقاد هستيم كه با شريك شدن در صيرورت تاريخي غرب نمي‌توان به معارج بلند كمال الهي دست يافت، پس چرا تلاش نمي‌كنيم كه سينماي ايران را به همان طريق عزتي بكشانيم كه امت مسلمان ايران در آن گام نهاده‌اند؟ از چه مي‌ترسيم؟ از سرزنش‌ همان كساني كه فتواي تاريخي حضرت امام امت را درباره سلمان رشدي ملعون،‌ منافي با آزادي‌هاي دموكراتيك مي‌دانند؟ سرزنش و يا تحسين آنان ما را به چه كار مي‌آيد؟ 
مراد ما سلب آزادي از افراد و احزاب نيست كه هيچ، نظام جمهوري اسلامي ايران را به خاطر اين صبر عظيم و جميل و سعه صدر در برابر افكار مخالف به شدت تحسين و تقديس مي‌كنيم، اما از آن سوي، مبادا اين معلق‌بازي به آنجا منجر شود كه قباحت غرب‌زدگي از چشم ما بيفتد، معيارها وارونه شود و كار به آنجا بكشد كه ما بمانيم و احساس ندامتي عميق از آنچه در اين ده سال انجام داده‌ايم. 
 
نه برادران! چيزي عوض نشده است و هنوز هم اس‌الاساس بناي انقلاب اسلامي بر مبارزه است و هنوز هم ما محتاج هستيم كه روح حماسه و ايثار را در ميان مردم زنده نگاه داريم، بسيج را تقويت كنيم، اسلحه بسازيم، عاشورا را حفظ كنيم، فرهنگ مصفاي عاشورايي جبهه‌هاي جنگ را اشاعه دهيم و خود را براي يك نبرد طولاني و همه جنبه با شيطان آماده كنيم... و از هيچ ملامتي هم نترسيم. و نه آنكه اين اقدامات را به مثابه حاشيه‌اي بر اصل تلقي كنيم، كه اصلا اين مهم‌ترين وظيفه‌اي است كه ما برعهده داريم. پايان گرفتن مبارزه يعني تمام شدن نبرد ميان حق و باطل و اين ممكن نيست مگر آنكه شيطان و اذناب او از ميان بروند و يا انقلاب اسلامي، خداي ناكرده، از ماهيت حقيقي خويش خارج شود. 
 
حرف ما اين نيست كه سينماي جنگ بايد در دستور كار جشنواره قرار بگيرد، بلكه مي‌گوئيم كه «سينماي مبارزه» بايد منظر غايي و مقصود نهايي جشنواره و دست‌اندركاران محترم امور سينمايي كشور باشد. اگر امت مسلمان ايران هويت حقيقي خوش را در مبارزه يافته است، سينماي ايران نيز بايد هويت مستقل خويش را در «سينماي مبارزه» پيدا كند. 
مقصود ما اين نيست كه جشنواره فجر مي‌بايست جايزه خويش را از سر صدقه (!) به يك فيلم جنگي مي‌داد. خير. فيلمسازان حزب‌اللهي هم مثل بسيجي‌ها رضايت خدا را در نظر دارند و از اين بازيچه‌ها مستغني هستند؛ اما وقتي همه اين حقيقت را مي‌دانند كه حركت سينمايي كشور در سال‌هاي آينده به شدت متاثر از داوري‌هاي جشنواره فجر است،‌ آيا نبايد توقع داشت كه اين داوري‌ها همسو با صيرورت تاريخي انقلاب اسلامي باشد و مؤيد اين هويت فرهنگي عميق كه امت مسلمان ايران يافته‌اند؟ 
 
«ديده‌بان» فيلمي بود با همان صفا و صميمت جبهه‌هاي جنگ و با تكنيكي قابل قبول. آنها كه مي‌دانند قالب و محتوا را نمي‌توان از يكديگر تفكيك كرد، خوب مي‌دانند كه حرف‌هاي تازه، تكنيك و قالب‌هاي تازه مي‌خواهد. آنچه كه «ديده‌بان» در عمل به آن رسيده بود چيزي نبود كه ما باور كنيم بدين زودي‌ها فيلمسازي به آن دست يابد... و راستش تا سال‌ها ما اصلا باور نمي‌كرديم كه حقيقت جبهه‌ها را بتوان تصوير كرد. ساختن فيلم‌هاي جنگي به سبك هاليوود امري است كه به سهولت حاصل مي‌آيد، اما قهرمانان حقيقي جنگ ما، نه قهرمان- به معناي مصطلح- هستند و نه اصلا در تيپ بندي روانشناسي غربي‌ها مي‌گنجند... و اين تنها يكي از مشكلات متعددي است كه در سر راه با گذاشتن در «عرصه‌هاي تجربه نشده سينما» قرار دارد و ما ان‌شاءالله در آينده بيشتر بدان خواهيم پرداخت. «ديده‌بان» بسيار خوب از عهده رفع بسياري از موانع برآمده بود و اگر داوران جشنواره حقيقا مي‌دانستند كه را مستقيم ما از كجا مي‌گذرد، با اين بي‌اعتنايي از كنار «ديده‌بان» و ديگر فيلم‌هاي خوب جشنواره نمي‌گذشتند. 
«روزنه»، «عبور»، «انسان و اسلحه»، «افق» و ... نيز نشان دادند كه فيلمسازان حزب‌اللهي سخت در جست‌وجوي قالب‌ها و تكنيكي هستند كه بتواند از عهده قبول و بيان عظمت و زيبايي و عمق و وسعت حرف ما برآيد و اين عرصه‌‌اي است كه تاريخ سينما آن را تجربه نكرده است. 
... و اما سخني هم با برادران عزيزي كه از عهده اداي حق برآمده‌اند و براي جنگ فيلم ساخته‌اند، جنگي كه ما همه دست‌آورده‌هاي گران‌قدر را، استقلال و آزادي و حتي جمهوري اسلامي را مديون آن هستيم و خواهيم بود. برادران! ما هم مثل «عموحسن»(1) دستتان را مي‌بوسيم، همان عمو حسن كه هر جا مي‌رسيد،‌ دست بسيجي‌ها و سپاهي‌ها را مي‌بوسيد و همان عمو حسن كه در تابوتش به هنگام تشييع جز مشتي گوشت و استخوان سوخته چيزي نبود. 
برادران عزيز! ما مي‌دانيم كه مطلوب شما هم رضايت خداست،‌نه شهرت‌طلبي و جلوه‌فروشي‌ و هاي و هوي و منم منم... اما وظيفه ما هم شكرگزاري است:‌دستتان درد نكند،‌ خسته نباشيد. اجرتان با امام حسين(ع). نهال اسلام همواره در غربت و مظلوميت پا گرفته است. شما هم از اين غربت و مظلوميت استقبال كنيد و اجازه ندهيد كه دل و ديدگانتان را چيزي جز رضايت حق پر كند. 
 
*پي نوشت: 
 
(1)-شهيد «حسن اميري فرد »از پيران با صفاي جبهه كه در واحد تبليغات لشكر 27 محمد رسول الله(ص) داوطلبانه خدمت مي كرد و در عمليات كربلاي 5 به شهادت رسيد.او در ميان بچه هاي لشكر حضرت رسول(ص) به «عمو حسن» شهرت داشت.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 16:38 توسط حمیده |

شاید شما هم معتقد باشید که شرایط محیطی بمنظور دینداری٬ برای تمام انسانها یکسان نیست و نباید از همه انتظار یکسان داشت.
اگر چه این منطق٬ صحیح و عقلانی است اما نباید از یک حقیقت دیگر غافل شد و آن هم اینکه: حتی در شرایط نامناسب هم اگر کسی لیاقت٬ نشان دهد و دلش را پاک نگه دارد نور ایمان در وجودش
تابیده خواهد شد. مفهوم این حرف آنست که اگر انسان٬ محیط مناسبی برای دینداری داشته باشد اما از خود بی لیاقتی نشان دهد این نعمت از او سلب٬ خواهد شد.
حالا به این تصویر نگاه کنید:

 

تصویر سمت راست مربوط به "ماشا الیلیکینا " (Masha Alalykina) مانکن ،خواننده و بازیگر معروف سینمای روسیه است که از شهرت و محبوبیت کاذب٬ دست کشید و با انتخاب اسلام و حجاب٬ یکبار دیگر ثابت کرد که اگر کسی لیاقت داشته باشد خداوند از هدایت او دریغ نخواهد کرد... تصویر سمت چپ هم مربوط به گلشیفته فراهانی است که کشف حجاب و برهنگی را برگزید تا ثابت کند اگر کسی از چشم خدا افتاد به کجا که نمی رسد! البته از وضعیت بوجود آمده برای فراهانی به هیچ وجه خوشحال نیستیم و دعا می کنیم او موفق به جبران شود اما حرف اصلی اینست که وقتی ماشا الیلیکینا با وجود پیمودن این راه پی به سراب و باطل بودن آن می برد آیا عقلانی است که امثال فراهانی برای ورود به اینراه٬ آنچنان بیقرار شوند که پشت پا به فرهنگ و دین و ملت خود بزنند؟!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 8:46 توسط حمیده |

بنویس "بابا مثل هر شب نان ندارد

سارا به سین سفره مان ایمان ندارد"

بعد از همان "تصمیم کبری"ابر-دیگر

یا سیل می بارد و یا باران ندارد

بابا انار و سیب و نان را می نویسد

حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولی هاست

هی می نویسد-این ندارد-آن ندارد

بنویس آن مرد کی در باران می آید

این انتظار خیس مان پایان ندارد

-ایمان!برادر!گوش کن...نقطه سر خط

بنویس "بابا مثل هر شب نان ندارد"......

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 10:3 توسط حمیده |

دیروز...........

در میدان آزادی گفتند:.......باز آمد بوی ماه مدرسه

اما..........

کسی نگفت -در بهار آزادی...................جای شهدا خالی!!!

پس بگذار تا بگویم که اگر ماه و یارانش نبودند.................

نه آزادی بود.......و نه.....................مدرسه

+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 15:33 توسط حمیده |

چهل ساعت در پناه شهدا


وقتی که ثمره ی جشن های فرهنگی شهرداری تهران به مناسبت میلاد امام زمان (عج) این باشد:

 

  وقتی بی حیائی و بی عفتی بشود فرهنگ رایج نقش آفرینان فرهنگ و هنر یک کشور اسلامی:

 

وقتی هر که عشوه گری اش بیش نقش آفرینی اش بیشتر:

 

وقتی قرار کلاس های تفکیک شده ی عقیدتی خواهران و برادران زمان انقلاب و جنگ، جای خود را بدهد به قرارهای شرم آور و رقت بار فیس بوکی:

 

وقتی قبور مطهر شهدای عزیز، بشود چراگاه توله سگی که همراه عزیزش به گردش آمده:

 

وقتی بهشت زهرا (س) بشود محل گرفتن چنین عکس های یادگاری ای که فوکوس آن روی لنگ های هوا شده چهار ... از جمله بیتا بادران و نیوشا ضیغمی باشد:

 

تف بر غیرت من اگر ساکت بنشینم و بی تفاوت باشم

تحصن چهل ساعته در بهشت زهرای (س) تهران

قطعه 53 ، ردیف 14 ، شماره 85

از نماز صبح 5 شنبه بیست و چهارم تا نماز عشاء جمعه بیست و پنجم شهریور نود

حداقل کار، اطلاع رسانی است

 

× پی نوشت:

1- این حرکت صرفا یک تکلیف دینی است و هرگز اهداف سیاسی را دنبال نمی کند. سیاسی نمودن این اعتراض در حقیقت منحرف کردن و ایجاد تحریف در آن است. " سوء استفاده ممنوع "

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 16:38 توسط حمیده |