مهدی خانعلی زاده: سرکار خانم پگاه آهنگرانی؛ سلام! یادداشت شما درباره برنامه هفت و گفتگوهایی که در آن مطرح شده را که در روزنامه «اعتماد» خواندم، ناغافل یاد رنگپاشی به بنرهای فیلم «قلادههای طلا» افتادم. تا قبل از خواندن یادداشت شما گمان میکردم که دوستان و مبارزان همراه با جنابعالی دست به این اقدام غیرفرهنگی و چماقدارمآبانه زدهاند اما بعد از توضیحات دقیق و علمی شما متوجه اشتباه خودم شدم و فهمیدم که امکان ندارد این کار توسط روشنفکران و متفکران اهل گفتگویی چون دوستان شما صورت گرفته باشد و قطعا از طرف دوستان من که اساسا اهل گفتگو نیستند، صورت گرفته است.
در همین افکار بودم که ناگهان یاد کمپین فحاشی و توهین به «لیلا اوتادی» و «محمدرضا شریفینیا» و «امین حیایی» افتادم که آنها هم حتما توسط رفقای ما تشکیل شد؛ وگرنه ساحت مقدس و متفکر شما و دوستان شما در سینما از دست زدن به چنین جنایاتی واقعا پاک و منزه است. موهای دختر «علیرضا افتخاری» را هم من و دوستانم به جرم روبوسیاش با رئیس جمهور منتخب ملت، در دانشگاه کشیدیدم و فحشش دادیم و کتکش زدیم. نعوذبالله اندکی هم ذهنتان به سمت اینکه همفکران شما چنین اقداماتی انجام داده باشند، نرود. مگر میشود متفکران، روشنفکران اهالی گفتگو و نقدی همچون شما و دوستانتان با «چماق» وارد فضای فرهنگی شوند؟ استغفرالله...

خانم آهنگرانی؛
در یادداشتتان که درباره سخنان نیروهای ارزشی سینما در برنامه «هفت» این هفته بود، گفتهاید که «نکته جالب این بود که یکهو همه این آدمها طرفدار سینهچاک نقد و گفتوگو و تعامل و ادبیات سازنده و این قبیل موارد ممنوعه شدند که تا دو سال پیش اگر این کلمات را جلویشان به زبان میآوردی، آنچنان پوزخند معنیداری (به این معنی که این حرفهای بچهمدرسهیی چند منه؟) تحویلت میدادند که تا مدتها نطقت کور میشد، و باز جالبتر اینکه تا همین دو سال پیش، این طرفهای درگیر همه در یک طرف مشغول قربانصدقه رفتن یکدیگر بودند و این اصطلاحات را کالای وارداتی غرب و استکبار میدانستند که مشتی سوسول و روشنفکرنما آن را به کار میبندند. تغییر آدمها در عرصه سیاست تا اندازهیی قابل درک است، ولی این بزرگواران که همه مدعی کار فرهنگی هستند، حتما میدانند که اینگونه تحولات در آدم یکشبه اتفاق نمیافتد، که اگر بیفتد باید به عمق و صداقتش شک کرد» اما نگفتهاید که ما کی و کجا چنین سخنانی را مطرح کردهایم؟
مسعود دهنمکی که شما در مستند خودتان او را "سردسته چماقداران" معرفی کردهاید، از به قول شما چماقداری اکنون به فیلمسازی رسیده و حرفهای و ایدئولوژیهایش را روی پرده سینما عرضه میکند اما دوستان شما چگونه از "گفتگوی تمدنها" به آتش زدن سطل زباله در خیابانهای تهران رسیدند؟ شما که اهل گفتگو و تعامل بودید، در جلسههای زیرزمینی براندازی چکار میکردید؟ ما که چماقداریم اما شما که فرهیخته و اهل فرهنگ مباحثه هستید چرا به فحاشی علیه "قلادههای طلا" روی آوردید؟ نکند زبانم لال شما هم دچار استحاله شدهاید؟
دختری با کفشهای کتانی؛
اشتباه گرفتهای؛ مخاطب یادداشتت را باید در میان دوستانت جستجو کنی. همان دوستانی که "جامعه مدنی" هابرماس میخواندند و 18 تیر فقط به شرط بیان "مرگ بر فلانی" اجازه عبور به ماشینها از خیابان انقلاب را میدادند؛ همان دوستانی که از گفتگوی تمدنها صحبت کردند اما فرجامی به جز فحاشی به حکم اسلامی قصاص در روزنامه "نشاط" نداشتند؛ همان دوستانی که فحاشی هاشم آغاجری به مرجعیت شیعه را تقدیس کردند و اکنون بازی یک بازیگر در یک فیلم را تقبیح میکنند. بله؛ آدرس را اشتباهی آمدهای...
اگر ما آن روز "گفتگوی تمدنها" را مسخره میکردیم، چون میدانستیم اگر آب باشد، شما و دوستانتان کوسههای قابلی هستید که حتی از برهنه کردن یک بسیجی در ظهر روز عاشورا هم ابایی ندارید. شما و دوستان و همفکرانتان، اعتقادی به گفتگو و مباحثه ندارید. به قول سلحشور "آژانس شیشهای"، شما فقط حرف می زنید. پایش که بیفتد از هر دیکتاتوری پینوشهتر و از هر فاشیستی هیتلرتر خواهید شد؛ موضوعی که در سال 88 و در کف خیابانهای تهران به اثبات رسید و نشان داد اگر بنا به چماقداری باشد، شما با سابقه درخشان عمو گنجی در خرد کردن پیشانی مخالفان، گوی سبقت را از هر مدعی خواهید ربود.
بازیگر ارجمند سینمای ایران؛
یادداشت شما بسیار محترم و قابل اعتنا است اما به نظرم به جای انتشار در روزنامه اعتماد، باید برای جعفر پناهیها و محمد نوریزادها پست شود تا شاید تلنگری بخورند و بفهمند که بسیار تفاوت است میان نقد و مباحثه و گفتگو با فحاشی و هتاکی به اعتقادات یک ملت سربلند و مغرور. یادداشت شما باید برای مرجان ساتراپی ایمیل شود تا بفهمد تفاوت بسیاری است میان انتشار آزاد افکار مختلف با به تمسخر گرفتن فرهنگ شهادت و دفاع مقدس. یادداشت شما باید برای گلشیفته فراهانی فرستاده شود تا بداند تفاوت بسیاری است میان انتخاب آزاد نوع پوشش و توهین و زیرپا گذاشتن اعتقادات مقدس هموطنانش.
بله خانم آهنگرانی؛ این ما نیستیم که از گفتگو و مباحثه و نقد و مذاکره و رایزنی متنفریم؛ بلکه این شما هستید که تحت پوشش این الفاظ شیک و زیبا، چماق سنگین خود را پنهان کردهاید و منتظر فرصت هستید تا رخ بنمایانید.
امروز حال مادرتان رو به راه نیست....................
السلام علیک یا فاطمه الزهراء



راستش را بخواهید قرار نبود برای شما نامه بنویسم. میخواستم برای اصغرآقا بنویسم و با او حکایت دل بگویم اما دیدم که نه، سرنوشت ترمه برای من مهمتر از خندههای زهرآگین آنجلینا است. به هر حال ترمه چه با مادرش برود و چه با پدرش بماند، یک ایرانی است و این برچسب تا آخر عمر با او خواهد بود. پس نمیتوانیم نسبت به سرنوشت او به عنوان یک ایرانی در هر جای دنیا بی تفاوت باشیم.
اما نادرجان، سیمین خانم، دیدید اصغر آقا درباره مردمش -که ترمه شما هم جزو آنها است- چه گفت؟ آن زمانی که با ظرافت و آرامش در کنار خواننده 55 ساله قرار گرفت و با انگلیسی نه چندان روان از مردمش سخن گفت. از مردمی که عاشق صلح هستند و دوستدار محبت. نه، اشتباه نکنید. این حرفهای دایی اصغر عین واقعیت است. ایرانیان در تاریخ کهن خود به صلح، عشق و مهماندوستی شهره بودهاند. در تاریخ 100 ساله اخیر هم ایران هیچگاه آغازکننده هیچ جنگی نبوده و اگر رخدادی بوده، سربازان وطن تنها برای دفاع از کیان ناموس به میدان نبرد رفتهاند ولاغیر. اما...
اما شما را به جان ترمه عزیزتر از جانتان قسم میدهم، کسی که باید به دنبال اثبات صلحدوستی خود باشد، ایران است یا کشوری که جایزه طلاییاش را تقدیم دایی اصغر کرد؟ ما هواپیمای مسافربری آمریکا با حدود 260 سرنشین از شهروندان عادی را با موشک مورد هدف قرار دادیم یا این ناو وینسنس بود که مردم ایران – همان مردمی که فرهادی خواست از آنها سخن بگوید و ترمه شما هم جزو آنهاست – را با خونسردی هر چه تمامتر قربانی کرد؟ ما دانشمندان آمریکا را در خیابانهای نیویورک و واشنگتن دی سی ترور میکنیم یا این سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا است که خیابانهای تهران را به خون علیمحمدیها و شهریاریها مزین کرده؟ ما فیلم 300 ساختیم و مردم ایران – همانهایی که فرهادی میخواست از آنها سخن بگوید و ترمه هم جزو آنهاست – را افرادی وحشی، خونخوار و بیرحم نشان دادیم یا این هالیوود است که هر جا نام ایران و ایرانی را بر زبان آورده، یک لقب تروریست و وحشی هم به آن اضافه میکند؟ چه كسي كل حيثيت و ظرفيتش را پشت صدام آورد تا رؤياي "سه روز تا تهرانش"؛ حالا سه روز هم نشده، لااقل در هشت سال تعبير شود.
نادر جان، سیمین خانم
باور کنید و این را به گوش دایی اصغر هم برسانید که در صفحه شطرنج صلح، اگر قرار بر ابراز برائت و اعلام مرزبندی باشد، این ما نیستیم که در جایگاه اتهام قرار داریم. این ایران عزیز ما و ترمه دوست داشتنی شما نیست که باید اعتمادسازی کند و در برابر آنجلینا جولی و شوهرش زانو بزند و دستانش را به نشانه اقرار بالا ببرد که به خداوندی خدا ما قصد جنگ نداریم و طرفدار صلح هستیم. مگر یادتان رفته همین چند ماه پیش تروریستها به خاک پاک ایران ما هجوم آوردند و جوانان این مملکت – همان مردمی که فرهادی خواست از آنها سخن بگوید و ترمه شما هم جزو آنهاست – به دفاع پرداختند و خون سرخشان را فدای آرامش و امنیت کشور کردند؟ تروریستها را چه کسانی پشتیبانی کرد؟ دست پژاک و منافقين و تندر و کومله در دستان کدام رئیسجمهور به گرمی فشرده میشود؟ شک دارید که اگر سرخی خون این مردم نبود، دایی اصغر در خواب هم رنگ طلایی جایزه گلدن گلوب را نمیدیدید؟ دست آنهايي كه حرمت عاشوراي اين مردم را هم نگه نداشتند در دست كيست و چه كساني را بر تسلط بر اين خاك اميدوار ميكردند؟
کاش دایی اصغر وقتی پشت میکروفون رفت و جایزهاش را گرفت، از صلح میگفت، نه از برده بودن در پوشش صلحدوستی. تعارف که نداریم؛ وقتی جایزه صلح نوبل را به رئیسجمهور کشوری میدهند که در زمان دریافت جایزه دو جنگ رسمی و تمام عیار در جهان بر پا کرده، باید هم از "صلح" گفتن دایی اصغر خوشحال بشوند و دست بزنند و حتی اشک شوق بریزند. برای این صلح اشک نریزند، پس برای مظلومیت کودکانی که در فلسطین زیر مرکاواهای اسرائیلی له میشوند، اشک بریزند؟
نادر جان، سیمین خانم
ما متهمایم. من، ترمه، شما و حتی خود دایی اصغر متهمایم به جنگطلبی. به اینکه به خاطر ارزشها و آرمانهایمان میجنگیم. اینکه حاضر نیستیم بر سر یک سفره با جنایتکاران عالم بنشینیم. اتهام ما را اما جناب فرهادی با "صلح"ی که بر روی استیج از آن سخن گفت، تایید کرد. رسما بر روی صندلی محاکمه نشست و در برابر قاضی – حالا گیرم قاضی این بار به جای ردای قضاوت، دکولته سفید بر تن داشت؛ لاتفاوت بینهما – زانو زد و با استرسی پنهان و لرزشی محسوس در صدا تلاش کرد تا از خود رفع اتهام کند. در صورتی که اساسا باید زیر این میز قضاوت زد؛ چرا که جای شاکی و متشاکی عوض شده است. دایی اصغر اگر قصد داشت از مردمانش سخن بگوید، باید از ترمه میگفت – حالا چه فرقی است میان ترمه و فرزند 4 ساله شهید احمدی روشن؟ - باید از آن 260 نفری که در میان آسمان و زمین با موشک Made in USA "خاکستر" شدند، میگفت اما دایی اصغر از همه گفت الا مردمان سرزمینش.
نادرجان، سیمین خانم
سرتان را درد نیاورم. خلاصه اینکه دایی اصغر ظلم کرد؛ به ترمه ظلم کرد. به همه ما ظلم کرد و از همه مهمتر به مردمان ایران ظلم کرد. ظلمی که خواسته یا ناخواسته، لبخند را بر چهره دشمنان همین مردم نشاند؛ دشمنانی که در اتاق مرکزی کاخ سفید نشستهاند و نقشه "باران موشک" بر سر مردمان ایران را میکشند؛ مردمانی که دایی اصغر میخواست از آنها بگوید اما نگفت...
خبرنامه دانشجويان ايران: شهيد آويني در مورد كسب مقام فيلم هاي ايراني در جشنوارههاي خارج از كشور مي نويسد: ... دوستي كه خود از دستاندركاران جشنواره فجر بود ميگفت: «داوري جشنواره فجر به شدت متاثر از فستيوالهاي خارجي است و مكيال قضاوت، معيارهايي است از همان دست... ناگهان در وسط كار خبر ميآورند كه فلان فيلم در فلان جشنواره پذيرفته شده است و همين خبر كافي است تا آن فيلم كذايي از زبالهداني خارج شود و جايزه بگيرد.»
|
|
|
|
|
|
|
|
|
شاید شما هم معتقد باشید که شرایط محیطی بمنظور دینداری٬ برای تمام انسانها یکسان نیست و نباید از همه انتظار یکسان داشت.
تصویر سمت راست مربوط به "ماشا الیلیکینا " (Masha Alalykina) مانکن ،خواننده و بازیگر معروف سینمای روسیه است که از شهرت و محبوبیت کاذب٬ دست کشید و با انتخاب اسلام و حجاب٬ یکبار دیگر ثابت کرد که اگر کسی لیاقت داشته باشد خداوند از هدایت او دریغ نخواهد کرد... تصویر سمت چپ هم مربوط به گلشیفته فراهانی است که کشف حجاب و برهنگی را برگزید تا ثابت کند اگر کسی از چشم خدا افتاد به کجا که نمی رسد! البته از وضعیت بوجود آمده برای فراهانی به هیچ وجه خوشحال نیستیم و دعا می کنیم او موفق به جبران شود اما حرف اصلی اینست که وقتی ماشا الیلیکینا با وجود پیمودن این راه پی به سراب و باطل بودن آن می برد آیا عقلانی است که امثال فراهانی برای ورود به اینراه٬ آنچنان بیقرار شوند که پشت پا به فرهنگ و دین و ملت خود بزنند؟! |
بنویس "بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سین سفره مان ایمان ندارد"
بعد از همان "تصمیم کبری"ابر-دیگر
یا سیل می بارد و یا باران ندارد
بابا انار و سیب و نان را می نویسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد
انگار بابا همکلاس اولی هاست
هی می نویسد-این ندارد-آن ندارد
بنویس آن مرد کی در باران می آید
این انتظار خیس مان پایان ندارد
-ایمان!برادر!گوش کن...نقطه سر خط
بنویس "بابا مثل هر شب نان ندارد"......
در میدان آزادی گفتند:.......باز آمد بوی ماه مدرسه
اما..........
کسی نگفت -در بهار آزادی...................جای شهدا خالی!!!
پس بگذار تا بگویم که اگر ماه و یارانش نبودند.................
نه آزادی بود.......و نه.....................مدرسه
|
وقتی که ثمره ی جشن های فرهنگی شهرداری تهران به مناسبت میلاد امام زمان (عج) این باشد:
وقتی بی حیائی و بی عفتی بشود فرهنگ رایج نقش آفرینان فرهنگ و هنر یک کشور اسلامی:
وقتی هر که عشوه گری اش بیش نقش آفرینی اش بیشتر:
وقتی قرار کلاس های تفکیک شده ی عقیدتی خواهران و برادران زمان انقلاب و جنگ، جای خود را بدهد به قرارهای شرم آور و رقت بار فیس بوکی:
وقتی قبور مطهر شهدای عزیز، بشود چراگاه توله سگی که همراه عزیزش به گردش آمده:
وقتی بهشت زهرا (س) بشود محل گرفتن چنین عکس های یادگاری ای که فوکوس آن روی لنگ های هوا شده چهار ... از جمله بیتا بادران و نیوشا ضیغمی باشد:
تف بر غیرت من اگر ساکت بنشینم و بی تفاوت باشم تحصن چهل ساعته در بهشت زهرای (س) تهران قطعه 53 ، ردیف 14 ، شماره 85 از نماز صبح 5 شنبه بیست و چهارم تا نماز عشاء جمعه بیست و پنجم شهریور نود حداقل کار، اطلاع رسانی است
× پی نوشت: 1- این حرکت صرفا یک تکلیف دینی است و هرگز اهداف سیاسی را دنبال نمی کند. سیاسی نمودن این اعتراض در حقیقت منحرف کردن و ایجاد تحریف در آن است. " سوء استفاده ممنوع " |